if i am not ... you are null
Email : p30hacker@G----------> mail .com
you must be Change ... @ all
()()()()()()()()()()()()()()()()()()
This is Our drEam ... Became a hero . but we dont know heros can'T be a hUman . . . They are just a legend ./+_

پس از ۵- ۶ سال اسیر ناخواسته شهرنشینی ( تهران ) فرصتی دست داد . یک هفته ایی از شهر همهمه ها . دود و دم و شلوغی . شهر دنیا زدگی . حاکمیت نفس انسانهای از خود دور شده . شهر برزخها . شهر الکی خوشها . و شهر درهم و برهم خلاص شوم . و فرصتی برای آزاد بودن از سلطه فکرهای ویروسی و.... پیدا کنم .
معتاد خاطره سلامت . آزادی و آزادگی را فراموش میکند . و اسیر چنبره خمودگی عادتها و روزمرگی اعتیادها میشود .
سفر خلاص شدن از سلطه نفس انسانها است . انسان گاهی نیاز دارد . حتی از کنار انسانها بودن خلاص و رها شود . و در فضای بکر طبیعت . بدون هجوم ارواح انسانها آسودگی و آرامش و... را تجربه کند و به باز آفرینی خود تنهایش بپردازد .
حرفهای از این دست و از جنبه های گوناگون بسیار است . این سفر فکرهایی را برایم زنده کرد . که اصلی ترین آن این است . که ما انسانهای شهر نشین خیلی از زندگی طبیعی و انسانی دور شده ایم . و درون جریان و گرداب ناخواسته ها و بد عملی هایم حیران و سرگردان میچرخیم . غافل از این که پس از سالها گذشت از عمرمان چیزی از معنا و مفهوم زندگی را نفهمیدیم . و با دستان خالی و عطش کور بدنبال اعتیاد زندگی شهری میدویم .
گویا همه چیزمان نیازمند باز تعریف شده است . همه قائده ها و اصولی های انسانی در شتاب و بدسازمانی و بی سازمانی زندگی شهری بهم ریخته است . و همه اسیر جریان و حرکت یکدیگر شده ایم .
در طول سفر یک هفته ایی از تهران . سمنان . شاهرود . خاتون آباد . کاشمر . مشهد . طوس . بجنورد . گلستان . ساری . محمود آباد . دریا . تهران افکار گوناگونی برایم مطرح شد . که بصورت تیتر آنها را بیان میکنم .
۱- با سوار شدن و حرکت ماشین احساس حرکت و امکان کندن و جدا شدن و هجرت از ناخواسته ها و دل کندن از عادتها بوجود آمد .
۲- خروج از فضای فکری تهران . هوای تهران . ساختمانها موانع مصنوعی و روبرو شدن با دشتها . کوهها و بوته ها و خارها و..... چشمانم دور دستها را میتوانست ببیند . و از نزدیک بینی و کوته بینی خلاصی پیدا کردم .
۳- در طول سفر با چندین ساعت حرکت در میان دشتها و کوهها . بیابانها و تپه های خاکی و.... و درک بزرگی و پنهاوری ایران . ناخودآگاه << همه ایران سرای من است >> روحم را صفا میداد و شیرینی آن روح خسته شهر زده ام را سبک میکرد .
۴- دیدن روستاها . شهرستانها . مردم روستایی و زحمت کش قانع . آزاد . با صفا و.... تفاوت کذاری بین زندگی سنگین . خموده . اسیرپزهای تو خالی شهرنشینی با آنها را برایم امکان پذیر مینمود .
۵- دیدن بیابانها و دشتهای آباد نشده . مزرعه های آباد و سرسبز . حوضچه های پرورش ماهی . معادن مختلف در حال کار . وسعت پر برکت بکر ایران و صدها زمینه کاری . این فکر را برایم بوجود آورد . که در ایران زمینه کار و تلاش نامحدود است . آنچه نیست همت و تلاش . تفکر نوآور و اندیشه های نوپرداز است . و حاکمیت تفکر عافیت طلبی . آماده و مفت خوری . منفی بافی . منفی خواهی . ویروس سازی . مانع تراشی . بدخواهی و.... است .
۶- پس چندین سال گرفتاری کاری ( ورشکستگی اقتصادی ) در اثر اشکالات سیستمهای اقتصادی . و.... که باعث افسردگی . پریشان حالی . ناتوانی روحی . بزرگ شدن گرفتاریها و کاهش تواناییهای جسمی و روحی از نتایج آنهاست . و بطور مرئی و نامرئی اسیر در غل و زنجیرها در دست و پا و فکر و ذهن انسانهای شهر نشین شده است . و خلاصی از آنها را ناشدنی . و تصور ساخت زندگی و دنیایی زیباتر را غیر قابل دسترس مینماید . آزادی چند روز از چنگال اهریمن و تفکرات اعتیاد آور شهرنشینی و..... براین مسلم کرده است . ما قافیه زندگی را باخته ایم . واژگون زندگی میکنیم .
۷- و اینکه حق هموطنان شهرستانی است . که از گلوی تهرانیها بزنند و حقهای پایمال شده آنها را بپردازند . ( سفرهای استانی دولت نهم )
۸- ترافیک مشهد . سازماندهی . اداره شهر . خدمات دهی و.... اصلا در شان ایران و ایرانی مسلمان نیست . برایم سئوال است : اگر مکه و مدینه در ایران بود . و ایرانیان فرصت خادمی و مهمانداری و سازندگی و اداره این شهرها را داشتند . آیا میتوانستند مانند عربستان خدمات دهی کنند . و توسعه مکه و مدینه را انجام دهند ؟ گویا بی سازمانی و بد سازمانی و تفکر حداقلی در کارآیی و بهره وری و توجیه اشکالات . پشت هم اندازی و..... مانند معضلات شهرنشینی اعتیادی است . که در روح و روان و جسممان ریشه دوانده . و مریض وار به این رویه ادامه میدهیم .
۹- سواحل دریا اسف ناک بود . در روز پنجشنبه در ......
ادامه دارد
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
مرگ . دوست خوب و بد ما ؟
صدها هزار انسانی که دیروز و امروز دوره آزمون دنیایشان تمام شد . و پرونده خوب و بدشان سنجاق به جانشان از دروازه مرگ گذشتند .
نه ما رفتن آنها را درک کردیم . و نه آنها عمق این تحول ابدی را و بسته شدن دربهای دنیایی را باور کردند .
مرگ . دوست خوب و بد ماست . که تا پای روح و جسممان از خط فاصل دنیا و آخرت رد نشود . نه اینجا بودنمان قابل درک است . نه آنجا رفتنمان .
خوب و بد مرگ . به زمان و چگونگی آن بستگی دارد .
ما عادت کرده ایم . همه داستانها را از اول بخوانیم و باور کنیم .
امروز غیر از فرداست . امروز اگر شاد و خوشیم . غم و درد فردا را نمی فهمیم .
ما اسیر احساسات امروزیم . فردا برایمان خیال است . ادراکات ما برای درک فردا آموزش و تربیت نشده اند . یا شاید هم ناتوان از درک فرداها باشند .
ما انسانهای چند میلیاردی امروز جهان این حقیقت را درک نمیکنیم . که یکصد سال دیگر هیچکداممان نیستیم . و کسی برای بزرگ و کوچکمان . نخبه و عواممان تره هم خورد نمیکند . ما اسیر داستان امروزیم . و همه داستان زندگی را در امروز می بینیم و درک میکنیم . و همه مبناها را از امروز قرار داده ایم . حتی دیروز هم برایمان حرف است و خاطره .
بیاییم داستان را از فرداها بخوانیم .
ما مردگان فرداییم . که امروز مردگان زبان باز کرده اند و سخن میگویند و ادعا و آرزو میکنند . حس مالکیت پیدا کرده اند . زمین و چند صباح مصرف اکسیژن خود را محور هستی و کائنات میدانند . خیلی مضحک است . که این اشتباه و حماقت پایه همه ظلمها و ستمهاست .
ما مرده ها را جان داده اند . تا خیال پردازی کودکانمان را مورد آزمون قرار دهند .
که چقدر آگاه به هویت . جایگاه و هوش آینده نگری داریم .
قالبا بازی دنیا را به لج و لجبازی و خارج کردن واقعیت ها از مدار واقعی اش کشانده ایم .
بیاییم از درون گورستان فردا به فرداها نگاهی بیفکنیم .
قبر کناری رقیب و مخالف قدرتمند سیاسیم بود . که مردم این شهر به کمترین هم حسابش نمیکنند .
خیلی عجیب است . انسان تا واقعیت نفس میکشد . مدعی عالم و آدم هست . همه جا بدنبال منافع و سود و فرصت بیشتر میگردد . حس مالکیتش و خدشه به آن خون خاک شده اش را بجوش می آورد . خشم میگیرد . دادی و هواری میزند . نفس کش میطلبد و..... اما امروز مالکیت خودش را هم ندارد . و نه زن و فرزندش به اختیار اوست . همه افتخارها رنگ میبازد . همه معیارها پوچ و نیست و نابود میشود .
بیاییم در قبرستان و در این گورها کمی فکر کنیم . اکنون که فرصت باقی معیارها و راههای حرکتمان را بر اساس فردای واقعی گور تنظیم کنیم .
جالب است . فردا من مرده بودم . که به امروز بازگشته ام . حرف میزنم . مطلب مینویسم . قدر عشقها و محبت را باید بیشتر قدر بدانم . من در گور بودنم را دیدم . بی محلی ها . خودخواهیهای انسانها را دیده ام . درک کردم . همه دروغ بود . من بودم و اعمالم . من بودم مدارک خفت و خاریم . یک دم دور از خطاهایم نبودم . حس مردودی شهریوری ها را داشتم . هستیم مهر خسران زده خورد بود . همه درها بسته . عجیب احساس تنهایی خفه ام میکرد . آنکه دیروزها قربان و صدقه ام میرفت . مرا اعتنای سگ زار هم نگذاشت . سنگین خسران روحم را شکسته است . میدانی از چه میسوزم ؟ از اینکه دنیای کوتاه زندگی چقدر برایم مهم و زیبا و با شکوه بود . از اینکه گردش زمین . کوهها و دشت و دره ها همه و همه برایم عظمت داشت . اکنون میبینم . بود و نبودش یک بود . من با رنگ سبز شاد بودم . با رنگ سیاه غمگین . نفهمیدم این بازی خوری نفس من بود . شادی و غمم طفیری نداشت . عقل محدود و ناقص من بود . که معیار اشتباه تعیین میکرد . و من بر اساس باطل خودم میجنگیدم . میزدم . خوب و بد را میکشتم . کسی را که مثل من بود . دوستم که از دنیا رفته . در ذهن من پاک میشد و تمام . من هنوز زنده ام . مهم این است . اما امروز که من لخت و عور بی هیچ احترامی در خاک گور رها شده ام . همه هستی را بود و نبودم را تیره و تار میبینم . بافته های رشته شده . من امروز به ناتوانی روز تولدم بازگشته ام . گریه طفولیتم گریه بیگناهی و ترحم آمیز بود . گریه امروزم گریه مجرمیت و رو سیاهم است . توجه و ترحم هیچ کسی را از خوبان و بدان بخود جلب نمیکند . ای خدا چه دردی است هم سخن و هم دردی نداشته باشم . همه در فغان هستند . منم و هستیم معلق در انتظار .
حال که میدانم تنها بدنیا می آییم . تنها زندگی میکنیم و میمیریم و محکومیتم تنهایی است . چرا دادی بزنم . که دلی پاره شود . چرا لقمه ایی بگیرم . که به خونآبه آغشته است . چرا نزاعی بکنم که انتهایش پستی است . چرا .چراااااااااااااااااااا؟
بیاییم داستانمان را از فردا بخوانیم . داستان را که از اول بخوانی . چون فردا را ندیدیم . به امید شانس و اقبال میرویم . و چه بسا فرصت و قدرت بازگشت نداشته باشیم . بیاییم داستان زندگیمان را از فردا و آگاه به نتیجه ها بخوانیم . تا الاغ پالان بر پشت جاده های تکرار تاریخ نباشیم . مواظب باشیم مانند پینوکیو خر نشویم .
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
سکوت و خاموشی
......................
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
دیشب در سومین بخش مصاحبه رییس جمهور با خبرنگاران . رییس جمهور در جواب سئوال خبرنگار فارس ( حامد طالبی ) در مورد سنگ اندازی شبکه مافیا و اختلال در اداره کشور ( مانند رشد جهشی مسکن و... ) به مشخصات فردی اشاره کرد . این شخص در دوران قبل که وارد از سرمایه و مکنت مالی چیز قابل توجهی نداشت . ولی اکنون خبر دار شده اند که ۶۰۰ میلیارد تومان سرمایه دارند . این شخصی در مطبوعات هم زیاد حرف میزند .
این ۲ مشخصه کدام یک از رانت و ویژه خواران است ؟
حدس من ح - م است . که اتفاقا برای ویژه خواری و چپاول سرمایه های ملی . توجیهات انقلابی . اصلاحگرایانه و پیش بینی روزهای مبادا میکنند .
نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
صدها هزار انسانی که دیروز و امروز دوره آزمون دنیایشان تمام شد . و پرونده خوب و بدشان سنجاق به جانشان از دروازه مرگ گذشتند .
نه ما رفتن آنها را درک کردیم . و نه آنها عمق این تحول ابدی را و بسته شدن دربهای دنیایی را باور کردند .
مرگ . دوست خوب و بد ماست . که تا پای روح و جسممان از خط فاصل دنیا و آخرت رد نشود . نه اینجا بودنمان قابل درک است . نه آنجا رفتنمان .
خوب و بد مرگ . به زمان و چگونگی آن بستگی دارد .
ما عادت کرده ایم . همه داستانها را از اول بخوانیم و باور کنیم .
امروز غیر از فرداست . امروز اگر شاد و خوشیم . غم و درد فردا را نمی فهمیم .
ما اسیر احساسات امروزیم . فردا برایمان خیال است . ادراکات ما برای درک فردا آموزش و تربیت نشده اند . یا شاید هم ناتوان از درک فرداها باشند .
ما انسانهای چند میلیاردی امروز جهان این حقیقت را درک نمیکنیم . که یکصد سال دیگر هیچکداممان نیستیم . و کسی برای بزرگ و کوچکمان . نخبه و عواممان تره هم خورد نمیکند . ما اسیر داستان امروزیم . و همه داستان زندگی را در امروز می بینیم و درک میکنیم . و همه مبناها را از امروز قرار داده ایم . حتی دیروز هم برایمان حرف است و خاطره .
بیاییم داستان را از فرداها بخوانیم .
ما مردگان فرداییم . که امروز مردگان زبان باز کرده اند و سخن میگویند و ادعا و آرزو میکنند . حس مالکیت پیدا کرده اند . زمین و چند صباح مصرف اکسیژن خود را محور هستی و کائنات میدانند . خیلی مضحک است . که این اشتباه و حماقت پایه همه ظلمها و ستمهاست .
ما مرده ها را جان داده اند . تا خیال پردازی کودکانمان را مورد آزمون قرار دهند .
که چقدر آگاه به هویت . جایگاه و هوش آینده نگری داریم .
قالبا بازی دنیا را به لج و لجبازی و خارج کردن واقعیت ها از مدار واقعی اش کشانده ایم .
.............ادامه دارد
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
جبهه جنوب . شلمچه . دریاچه ماهی . سه راهی شهادت . لشگر ۲۷ حضرت رسول ( ص ) تیپ ذوالفقار . گروهان آرپی جی ۷ . ابراهیم احمدی نژاد بهمراه برادر . برادر جمشید به همراه برادر روحانی . بهروز سلمانی .برادر شیخی . برادر یاسر . شهید حسن شهیدی . جانباز محسن بی طرفان . برادر میثم . برادر نبی زاده . و..................................................................لازم به ذکر است . بسیاری از دوستان در این عملیات شهید و جانباز شدند . که بعلت عدم اطلاع دقیق ذکر نکردم .
گذشت زمان یاد و نامشان و ملاکهای آرمانیشان را از ما نگیرد .
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
خوبی که از حد گذشت .
نادان فکر بد کند
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
۲۴ آذر انتخابات پر برکتی بود . همه گروهها و تفکرات سیاسی داخل نظام ( دوستان انقلاب اسلامی ) هر کدام به تقدیر الهی و بدست توانای ملت صیقلی خوردند و جلایی یافتند . آنانکه در آرزوی فرصت خدمتگزاری احیانا جبران مافات بودند به نسبه توفیق یافتند . که مهر برات خدا را به دست ملت دریافت کنند . آنانکه ستاره اعتماد ملی و مهر الهیشان مورد شک و خدشه قرار گرفته بود . امروز مدال عشق خود را بواسطه از خدا گرفتند . آنانکه عاشق و دلسوخته خدمتگزاری به خلق خدا . عدالت خواهی بودند . به مقتضی صبر و عشقشان صیقل بیشتری خوردند . تا صاف و زلال تر با شتاب بیشتری کار کنند . آنانکه به سبب اشتباهات گذشته توبه خدمتگزاری بجا آورده بودند . و از چرخ گردون مینالیدن خدای توبه پذیر تلولو های از روشنیهای مشروط آینده را نشانشان داد . خناسان دربدر که آتش بیارمعرکه جدال خانوادگی بودند . و از شام و شربت برد و باخت دیگران کیفشان کوک بود و کبکشان خروس میخواند . امروز دربدرند که دعواها را چگونه آغاز کنند .
امروز میتواند . آغاز آزمون جدیدی از بلوغ زندگی اجتماعی و تفاهم بر سر اصول انقلاب اسلامی و حکمیت کتاب الله خدمتگزاران باشد . اگر قدرشناس لحظه ها و اخلاصها باشند . و خود را ثانیه ها و ساعتهایی از تقدیرات الهی بدانند .
فرصتهای تهدید و تهدیدهای فرصت . مسئله این است .
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
يك محقق هولوكاست: ما نميگوييم يهوديان را پراكنده كنيم؛ بلكه معتقديم بايد رفتارشان را عوض كنند
يك استاد دانشگاه دهلينو: فقط ايران ميتوانست چنين همايشي را برگزار كند
...... ابراهیم : این گفته ها و هزاران مطلب نگفته حکایت از آن دارد . برخلاف تصور تئوری پردازان نظام سرمایه داری و سلطه پنهان جامعه هنوز به آخر تاریخ خود نرسیده است . و حرفها و آرمانهای طرد شده بسیاری در جبین بشر باقی مانده است . که لازمه آن نوآوری و برنامه ریزی برای آیندهای پربارتر است .
بعد از انقلاب اسلامی نقش و جایگاه ملت تمدن ساز ایران . با جهش فکری و آرمانی به پیش قراولی تمدن سازی جامعه بشری قرار گرفته است . تا چگونه از این فرصتها و سرمایه استفاده کنند و چه محصول و راه و روشی را بعنوان الگوی معرفی کنند . این سئوالی است که گذشت زمان و عملکرد ملت ایران به آن پاسخ خواهد داد .
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
حرفهای بسیاری در مورد دیدار امروز رییس جمهور از دانشگاه امیر کبیر برای گفتن دارم . برای اینکه طولانی و به حاشیه نروم . مختصرا در مورد این دیدار مطالبی مینویسم . تا حرفهایم برای خودم بیان شود و بدانم چگونه می اندیشم .
رییس جمهوری بسیار مردمی امروز در نقش جدیدی از مردمی بودن ظاهر شدن . دانشجوی انقلابی و آرمانخواه پیرو خط امامی . احمدی نژاد پس از گذشت یکسال و اندی هنوز مانع به اسارت کشیدن شدن شخصیت حقیقی و حقوقیش در قاب شخصیت تشریفاتی و رسمی خاص شده است . او تنها رییس جمهور خیابان پاستور نیست . او یک فرد است از میان ۷۰ میلیون جمعیت ایران اسلامی . که هر روز به نمایندگی از ۷۰ میلیون ملت ایران نقشی از شخصیتهای حقوقی ملت ایران را ایفا میکند . او امروز دانشجوی شش دانگ آرمانگرا و مدافع و مبارزه در راه عدالت خواهی بود . نه رییس جمهور .
در قسمتی از سخنان رئيسجمهور همان تعدادي كه از ابتدا قصد برهم زدن جلسه را با سردادن شعارهاي تشنج آفرين داشتند، شروع به آتش زدن تصاوير احمدينژاد كردند كه احمدينژاد اظهار داشت: پيشگامان ما در راه دفاع از آزادي حقيقي و عدالت مانند شهيد رجايي جان و تنشان را سوزاندند و افتخار امثال بنده رسيدن به آن جايگاه و سوختن در راه تعالي اين ملت است.آمريكاييها بدانند ما اگر هزار بار هم بسوزيم، يك سانتيمتر از آرمانهايمان عقبنشيني نميكنيم.
قشری از دانشجو نماهای سوسول و ناز نازی و افاده ایی که چند وقتی است . منطقی و نفوذی در جامعه و دانشگاهها برای اندیشه های خود ندارند . و چند سالی است . با مدیریتهای فساد آلود و قلدرمابانه و افراط و تفریطهای دولتهای سازندگی و اصلاحات بد عادت شده اند . با نام آزادی و هوچیگری نقش بچه های لوس ملت ایران را بازی میکنند . امروز با شخصیتی مواجه شدن . که نه به آنان توهین و بی توجهی و حرمت آنان را میشکند . و نه اینکه مانند دیگران از در انفعال و متهم با آنان روبرو میشود . او از جایگاه یک استاد و دانشجو و خصوصیات دانشجوی آرمانخواه با آنان به مواجه پرداخت . و علامت سئوال ناتوانی و بی منطقی این گروه بسیار اندک را به رخشان کشید . که از خصوصیات دانشجوی عدالت خواه و استکبار ستیز نشانی ندارید . و بدلیل ناتوانی و نادانی از ترس رسوا شدن بدنبال موج آفرینی . خودنمایی و سواستفاده سیاسی هستید . این گروه امروز میخواستند چند روز مانده به انتخابات با جوسازی و ایجاد درگیری و مظلوم نمایی در نتیجه انتخابات اثر بگذارند . که با درایت و انجام کامل سخنرانی رییس جمهور دانشجو نتیجه عکس گرفتند . خدا مکرشان را به خودشان بازگرداند .
نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
هر عملی به نسبت مبانی فکری هر فرد یا گروهی نا خودآگاه یک ما به ازایی در تصورات هر کسی بوجود میآید . و هر چقدر تصورات فکری همگون از یک موضوع . شخص یا گروهی گسترش پیدا کند . یک گونه ایی امتیاز و نمره دهی اجتماعی محسوب میشود . گروههای فکری و سیاسی . اجتماعی هم در همین قالب ظهور یا افول میکنند . مردم چه برداشتهایی از عملکرد گروههای مختلف سیاسی دارند ؟ تصورات اهریمنی و شیطانی ؟ یا گروههای فکری و سیاسی خنثی و بی خاصیت ؟ گروههای لب مرز خوبی و بدی ؟
گروه . حزب کارگزاران بر اساس عملکردهای گذشته اشان چه تصوراتی را در ذهن جامعه ایجاد کرده اند . و نسبت( درصد مثبت و یا منفی ) این تصورات متفاوت چگونه است ؟
از نظر من . گروهی فرصت طلب . قلدر . چرب زبان و مدعی نخبه گرایی اما به شدت عوام بازان سیاست باز . نون به نرخ روز خور . اگر برای پیش برد اهدافشان لازم باشد بت پرستی را هم رایج میکنند . در حالی که خود را علم گرا و.... معرفی میکنند . عاشق سلطه بر قدرت و منابع ملی و بستن راههای ورود دیگران در سیستم مدیریتی و قدرت هستند . شانتاژبازان حرفه ایی احمق ( پول میدن به گروههای تا بهشون فحش بدن . تا معروف و مظلوم نمایی کنند ) شما چه براداشتی از موضوعات و گروههای اجتماعی و سیاسی دارید ؟
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
ما کارهایمان را بر چه مبنایی انجام می دهیم ؟ چه نگاه و دیدگاهی برای آینده خود . جامعه و برنامه زندگیمان داریم ؟ آیا سیاستمداری سیاست باز هستیم ؟ سیاست ورزی می کنیم تا فقط برنده باشیم ؟ آیا به دنبال قدرت هستیم که قدرتمند باشیم ؟ آیا کار میکنیم که کاری کرده باشیم و پولی بدست آوریم . یا اینکه کاری میکنیم چون آن کار خوب است ؟ داخل حزب سیاسی و باند و گروه میشوم . تا به زنجیره ایی از منافع متصل باشیم . یا اینکه به حزبی وصل میشویم . که مسیر آن در جهت ایده آلهای مصلحانه است ؟
نکته : به نظر میرسد . همه کارها . حرکتها و تصمیم و نظرها باید با جهت گیری مصلحانه انجام شود . ( مصلحانه عمل کردند ؟ : یعنی نتیجه اندیشه و فعالیت در جهت پیروزی حق و حرکت به سمت جامعه ایی سالمتر )والا هر کاری که هدف آن در مراحل اجرا تا نهایت هدفش رنگ و بوی مصلحانه نداشته باشد . در واقع بازی محسوب میشود . که نتیجه آن کمتر از شکست نیست . سیاست بازی . اقتصاد بازی . کاسب بازی . علم بازی . وبلاگ بازی . مدیریت بازی . پول بازی و........ بازی با همه اینها در حقیقت بازیچه بودن خودمان در دست آن موضوعات است . بازیچه سیاست . بازیچه اقتصاد . بازیچه علم و مدیریت . بازیچه ورزش . هنر. ......
داشتن نگاه و هدف مصلحانه در همه امور باعث افزایش تواناییها . امیدها و کوچک شدن مشکلات و باعث همگرایی . همکاری و اتحاد انسانها و منافع گروههای مختلف اجتماعی مکمل و تکمیل یکدیگر میشود . نداشتن هدف مصلحانه در کارها باعث کوچک شدن جایگاهها هر چند بزرگ جلوه کند . ناتوانی و پریشانی در مسیر حرکت و تفرقه و تشتت میشود . و منافع و اهداف و روشهای و...گروههای مختلف را در تضاد و تقابل با یکدیگر قرار میدهد . ریشه های بیشتر معضلات جامعه بشری در خودخواهیها و حرکت غیر مصلحانه نهفته است . والا نگاه مصلحانه منافع و خواستها و ایده آلهای همه جوامع را تامین خواهد کرد .
باید در زندگی اجتماعی برای رسیدن به جامعه نمونه (اسلامی) نگاههای مصلحانه جامعه را رشد دهیم . تا با کم شدن حرص . بخل و حسد و افزایش فداکاری . صبر و یقین جامعه نمونه بوجود آید . والا تا باطن جامعه رشد نکند . ظاهر خوش آب و رنگ تنها پوسته ایی بر روی جامعه هزار رنگ خواهد بود . که باطن چنین جامعه ایی برای همه ما ناشناخته و منشع همه سختیها و نارضایتها خواهد ماند .
نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
قصد جسارت به مقام محترم ریاست جمهوری اسلامی ایران را ندارم . اما مطمئنم دکتر احمدی نژاد عنوان رئیس جمهور نوکر ملت را از صمیم قلب می پذیرد . و آن را خسته نباشیدی از طرف موکلین عبد خدای خود قلمداد خواهد نمود . شاید حالت ایستادن رئیس جمهور در برابر مادر شهید ( مطیع و خاضع و شنونده ایی صبور ) یک اتفاق و امری طبیعی قلمداد شود . ولی نکته پنهان و باطن این تصویر شاید این باشد . که احمدی نژاد ادعای نوکری خود را فقط در حد زبان و بیان قبول ندارد . و مصر است در عمل و رفتارش متصور باشد . و دیگران ببینند و بدانند و شک نکنند و یاد بگیرند و عمل کنند . که من به همان چیزی اعتقاد دارم که می گویم . نه به آنچه نمی گویم . من از اظهار نوکری قرمز و بنفش نمی شوم . من نوکری این ملت مقاوم و فداکار را دوست دارم و به آن عشق می ورزم . باز هم نه در حد حرف . شاید دیر باوران باور نکنند . من از این نوکری جانی دوباره میگیرم . زنده میشوم . و آن را مایه سعادت و رستگاری خود میدانم . چرا که رضای خدا را در رضایت خلق خدا میدانم . این حالت رئیس جمهور در برابر مادر شهید رفلکسی طبیعی روح و باطن ایشان در برابر فداکاری و عظمت معنوی مادر شهید میتواند باشد . او به روح شهید حاضر در آنجا می گوید . آقا ما دربست نوکریم . می بینی که ؟؟؟ اکنون شهید است . که از رضایتمندی مادرش در ملکوت الهی غرق شادی و سرور میشود . و در بین شهدای مکتبها و ملتهای دیگر به داشتن چندین رهبران و مدیرانی مباهات میکند .

نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
ضرب المثل ها نکته های حکمت آموزی هستند . که در بسیاری از مواقع می توانند حکم کلید و مبنای طراحی فرمول انجام بسیاری از کارها قرار بگیرند .
یکی از این ضرب المثل های معروف << چون که صد آمد . نود هم پیش ماست >> میباشد . که ما میتوانیم نسبت به موضوعات کاری و در شرایط زمانی و مکانی جدید با کمک از حکمت نهفته در آن برای رسیدن به اهداف خود چارچوب فکری و مسیر حرکتهایمان را مشخص کنیم .
<< چون که طرح صد آمد . نود طرح هم پیش ماست >> یکی از این تغییرات و کمک فکری است . که می تواند هدف و روش نگاه و مواجهه با مشکلات و راه رسیدن به اهداف را برایمان آسانتر و موجب بهره وری بیشتر شود . این تغییر شکلی ضرب المثل به ما یاد آوری میکند . برای رسیدن به اهداف دو گونه طرح و برنامه و..... وجود دارد . مورد اول : طرحهایی که یک هدف کوچک و مشخص و بدون اثر موثر یا کم اثر در زندگی اجتماعی را پیگیری میکند . مورد دوم : طرحها و برنامه ها و روشهایی که با ظرافت و همه جانبه نگری انتخاب شده اند . که میتواند صدها برنامه کوچک و بزرگ را در دل خود داشته باشد . و مشکلات و معضلات را در ارتباط سالم با یکدیگر و متوازن به سمت اصلاح و موفقیت به پیش ببرد . و از تضاد و تناقضات موجود بین مسائل مختلف جلوگیری کند و هر بخش را مکمل و کمک کار یکدیگر قرار دهد . اینگونه طرحها از نظر سرعت . دقت و کیفیت و با منطقی ترین هزینه انجام میشوند . در حالی که صدها طرح کوچک جدا از هم و احیانا در تداخل و تضاد با یکدیگر یا حداقل بدون اثر مثبت برای افزایش شتاب انجام میشوند . و این خود باعث افزایش هزینه ها . کندی حرکت و اصلاح و بمرور باعث بی نتیجه یا کم نتیجه شدن آن کار خواهد شد .
به معنای دیگر طرحهای یک بعدی مانند تیرهایی هستند که فقط یک نشان و موضوع را هدف میگیرند . و به جنبه های موضوعات که در نتیجه طرح اثر دارند . بی توجهی میکنند . و در بسیاری موارد کمترین نتیجه را بدست میدهد . در این زمینه میتوان به مدیریتهای ۱۶ سال پس از دفاع مقدس ارشاره کرد ( دولتهای سازندگی و اصلاحات ) که حجم سنگینی از کارها و سرمایه های مادی و معنوی و فرصتها هزینه شد . و زحمات بسیاری کشیده شد. که بسیاری کارهای بزرگ قلمداد میشد . اما در اثر یک بعد نگری و بی توجهی به توازن و تعادل و ...... نتیجه آن افزایش بحرانها . ظلمهای پیدا و پنهان . مستقیم و غیر مستقیم به جامعه و کند شدن رشد و تعالی کشور شد. و طرحهایی که میتوانند با یک تیر چند یا صدها نشان را همزمان هدفگیر نموده . با شروع موفقیتها بر اثر اثرات مثبت از مسائل پیرامون موضوع اصلی با ایجاد شتاب موفقیتها بصورت تصاعدی رشد میکند . که میتوان برای نمونه به نسبت ۱۶ سال گذشته به یک سال مدیریت دولت نهم اشاره کرد . هر چند از نظر بسیاری دارای نواقص و اشکالاتی میباشد . اما هر انسان منصفی با مقایسه این یک با ۱۶ سال گذشته از جنبه های مختلف کمیت و کیفیت بسیار بالایی را نصیب کشور و باعث عموم مردم در اقصی نقاط کشور شده است .
یکی از مشخصات اصلی زمانه ما سرعت . دقت با بالاترین کیفیت و بهره وری از سرمایه های مادی و معنوی و زمان است . ایران اسلامی . ساخت جامعه نمونه . شهر نمونه . منطقه نمونه برای ساخت و ایجاد الگوهای لازم برای زندگی در همه زمینه های فردی و اجتماعی ما را ملزم میکند . با توجه به کمبود منابع و واجب بودن داشتن بالاترین بهره وری از منابع . حجم بالای مشکلات و نیازهای روز افزون امروز جامعه اسلامی ایران و اهداف بلند انقلاب اسلامی . و...... در کنار طرخ کوچک و متوسط بیشتر بدنبال طرحها و برنامه هایی باشیم که صدها طرح و هدف را در دل خود داشته باشد و مشکلات و معضلات را در طول و همراه خود مرتفع نماید .
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |

سيد حسن نصرالله تصريح كرد: اگر موضع منفي بعضي كشورهاي عربي نبود جنگ اين اندازه ادامه نمي يافت و در طول چند ساعت پايان مي يافت ما از بعضي دولتهاي عربي هيچ انتظاري نداريم مي دانيم كه قلوب همه جهان اسلام و ملتهاي عربي با ماست و حتي خانواده هاي بعضي از اين سران عربي از ما حمايت ميكنند .
ما اكنون در مرحله جنگ هستيم و بحثهاي زيادي وجود دارد اجازه بدهيد آنها را براي بعد بگذاريم.
سيد حسن نصرالله تاكيد كرد: اگر حمايتهاي عربي وجود نداشت واكنش اسرائيل به اسارت نظاميان ممكن بود كه شديد باشد اما به طور قطع محدود بود .اسرائيل از آمريكا براي حمله به حزبالله چراغ سبز دريافت كرده است كه كار را در لبنان تمام كند. جامعه جهاني هم از اسرائيل خواسته است كه مقاومت در لبنان را از بين ببرد .بعضي از دولتهاي عربي هم اسرائيل را براي ادامه عمليات ترغيب كردهاند. آنها به اسرائيل گفتهاند كه اين فرصت طلايي و تاريخي براي از بين بردن مقاومت در لبنان است .آنها مي خواهند هر نوع ارادهاي براي مقاومت را از بين ببرند و كلمات آزادي،جهاد، مقاومت شهادت و شرافت را از قاموس لبنان و ادبيات سياسي و مطبوعات در همه منطقه حذف كنند.
................ملاحظات : حزب الله لبنان امروز مظهر مبارزه در مظلومیت است . دل کندن از سیاهی لشگرهای منافق سران عرب بزدل از همان قماشی که کربلا از نفاق آنان متولد شد . و دل بستن به تواناییهای محدود خود و آویختن به قدرت لایزال الهی که نصرت او برای همه چیز کفایت میکند . امروز که نصرالله در لبنان تنهاست و ما از میدان آتشها دوریم . در این فکرم که امروز چه وظیفه ایی داریم و زمانی که قدرتهای شیطانی اسکتبار سفره آتش افروزیهای خود را برای اجرایی کردن خاورمیانه بزرگ که نام دیگر آن تجزیه ایران و کشورهای اسلامی است . تا قدرتهای بزرگ منطقه ایی را از تجزیه و خرد کنند . تا راه استعمار فرا مدرن قرنهای آینده باز شود و اراده های بزرگ در برابرشان ایستادگی نکنند . آنزمان ما چگونه عمل خواهیم کرد
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
خانه ایی برای تنهایی . زمانی برای بیداری . رخت کنی برای تعویض لباس جسم و زایمانی اجباری از غوطه خوردن در دنیای خود فریبی که ما میمانیم ؟ چه دیر باوریم ما . که فانی را پایدار . و حکمی قطعی را خیال می پنداریم . رفتنی بی انتها . بزرگی کوچک شده . ادعایی باطل شده . حبابی تبخیر شده .
جسمی یا بهتر بگویم شئیی که در قعر خاک بی تحرک افتاده چیست ؟ کیست ؟ نه صدایی . نه ادعایی . نه اعتراضی و فریادی . قانع و بی اختیار در کابین سفر ابدی بی هیچ وجودی قرار گرفته است . آن خوشیها و تخت خواب های گرم و نرم کجا هستند . ...............................................وا حسرتا که ما هم مسافر همین راه و همین جا هستیم . که امروز کلمات را برای درک حقایق به کمک گرفته ایم . که بدانیم که امروز که هستیم در حقیقت نیستی در حقیقت هستی هستیم . چنان از خود دوریم که خود را نمی فهمیم . هنوز زبان اصیل هستی را یاد نگرفته ایم . ما مسافر یک اتفاق الهی هستیم . کاش زودتر با همان زبانی سخن بگویم که هستی با آن سامان گرفته است . نه زبانهای من درآوردی که بر خود نیز مفهوم درستی ندارد . و از سر استیصال تشویق به ساده انگاری و پوچ پنداری میکند .
این عکس را از وبلاگ دفـتــر خـاطــرات تهیه کرده ام . پیکر مرحوم علياكبر صنعتي
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |


یکی از ایرادات عجیب مخالفان نظام جمهوری اسلامی و روشنفکران تی تیش مامانی که همیشه با گل و بلبل سر کار دارند و مسائل رو با تیز بینی و ظریف مورد بررسی قرار میدن اینه . که چرا از اول انقلاب مردم ایران رو عادت دادیم شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل و..... رو فریاد بزنند . چرا مرگ ؟ و معتقدا در برابر دشمنیهای قدرتهای خارجی که به کمتر از بردگی و نوکری ملتهای مظلوم راضی نمیشند . نباید حتی شعار مرگ داد و معتقدا این روش برخورد با جامعه جهانی ملت ایران رو یک ملت وحشی و متحجر و عقب مانده معرفی میکنه و........ گویا چشم های نزدیک بین این روشنفکران از هیبت زرق و برق فرهنگ و تمدن غربی فقط چیزهایی رو میبینه که غربیها دوست دارند . در عکسهای بالا کودکان معصوم اسرائیلی در مسیر زندگی متمدنانه و.... آموزش میبینند . و روی موشکهایی که قرار است جان کودکان فلسطینی و لبنانی رو بگیره یادگاری مینویسند و قربانی هاشون هدیه و پیغام میفرستند .
فرهنگ و تمدن غربی و آمریکایی را باید بدون نقاب شناخت . عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین در چند سال اخیر مدارک مستندی از فرهنگ و تمدن غربی است .
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |
.jpg)
جلوه ایی از تفاوتهای دولت نهم با دولتهای پنجم تا هشتم . در آن دوره ها هر چه میگذشت . اعضا دولت از وابستگیهای الهی شان کاسته میشد . و اتکائشان به بت های خیالی و خود ساخته و دنیایی متمایل میشد . که نتیجه آنها را افزایش فساد در کارها . خودمحوری ها . کند شدن کمیت و کیفیت کارها . باند بازی و قبیله گرایی پول محور . دوری از دل ملت . کوچک شدن اراده ها و دور شدن از آرمانها . و....مشخص میشد . در حالی که دولت نهم هر چه میگذرد غصه دار از دست زمانهای خدمت است . و بتهای باطنی دلها روز به روز کم رنگتر و همه پیروزیها را از جانب حضرت عشق محسوب میکنند . و هر سستی و کوتاهی را تذکری برای بهبود و بهره وری بیشتر قلمداد میکنند .
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |