تبليغاتX
دولت 70میلیونی ( دولت عشق ایرانی ) ؟

tHis site hacKed bUy : p30 seC - T ...

 

if i am not ... you are null

 

Email : p30hacker@G----------> mail .com

 

you must be Change ... @ all

 

()()()()()()()()()()()()()()()()()()

 

This is Our drEam ... Became a hero . but we dont know heros can'T be a hUman . . . They are just a legend ./+_

c="http://webgozar.com/c.aspx?Code=119068&t=poll">

سلام . به روزهای خوب در پیش . به امیدها

سلام . به  روزهای خوب در پیش . به امیدها
به آنچه بودنمان را معنا داده است . و از بدیها گریزانمان کرده است .
ماییم و بیابانهای بی آباد .
ماییم و آرزوهای بر باد رفته .
ماییم . منتظران آنچه میباید بودیم .
آنسوی آبهای الهی دشتی است . به بزرگی راز خلقت .
آخ از این دلتنگیها .
منتظر دادیم . فریادیم .
کی ما را مخاطب قرار خواهند داد . آی با شمایم . با شما . شما بندگانم هستید . منم . آری منم پروردگارتان . منم راز دلتنگیهای شما .
منم مادر هستی شما .
من بودتان را شد کردم .
خوب میدانم چه میگویبد . چه میجویید .
زبانتانت را من گویا کردم .
جانتان را من پویا کردم .
ای عاشقان من . منم به عشق شما عاشقم .
دلتنگیتان را دوست دارم . بی تابی تان را ارج میگذارم .
فغان از فریادهای ناشنیده .
درد از بلاهای نا چشیده .
منم . همان که گفتی شو . شدم .
منم عنصرهای بی تاب هستی
با ما سخن بگو . ای جان شیرین گفتار .
ضربان وجودمان را افزون کن .
..............................................................................

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 توسط ابراهیم | لینک ثابت |

آفتاب

آفتاب که غروب کرد . روح سنگینم . بی رمق آویزان جانم شد . میفهمیدم . حیونکی شبها را بی روز بهم وصل میکند . روز کی آمد و رفت که من ندیدم . حال دلداری دادن نداشتم . تنها روحم را بر دوش گرفتم تا در گذر زمان بخوابد و هیچ نفهمد . شاید آفتاب فردا را ببیند . روح پژمرده ام . را در جایش خوابدم و اتاق شلوغش را وارسی میکردم . پر از نقاشی آفتاب بود .

ای آفتاب اگر قرار است . بر ما هم بتابی ؟ جان به مرگمان نکن .

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |

ندای درون

امروز یک روز دیگر از چند صباح عمر به غفلت گذشته من است . زمان میگذرد و ما را بی اختیار با خود میبرد . حقایق . فرصتها و نعمتها در این جاده عمر با کمترین توشی از ما میگذرند . و ما همچنان دست خالی براین جاده میتازیم . مگر این سوت بلند کشدار قطار زندگی ما را از این مستی و بی خبری بیدارمان کند. که پایان راه نزدیک است  . این همان سوتی است . که در ابتدای راه شنیده بودیم . اما این کجا و آن کجا . هر چه آن نوید امید بود و فرصت و اقبال که تو جزوه نخبگان خلقتی . این سوت شمارش معکوس بازخواست و حسابرسی است . و ما که صورتمان را از پنجره قطار زندگی در برابر نوازش باد بیخبری و بی خیالی قرار داده ایم . و یکدیگر را تشویق به آن میکنیم . کجاست صدا و ندایی این تکرار مکرر را بشکند و شربت هوشیاریمان را بخوراند . دل اما معنای انتظار را خوب میداند . انتظار فریادی ؟؟؟

انتظار دل فریادی است . آهاییییییییییییی حواست کجاست ؟ خوابی ؟ بیدار شو ............................................................................................................. 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 توسط ابراهیم | لینک ثابت |